ابراهيم اصلاح عربانى

667

كتاب گيلان ( فارسى )

بود كه نخست منشى دربار احمد خان گيلانى بود و بعد از اضمحلال سلسله ملاطى وارد دستگاه بهزاد بيك وزير لاهيجان شد . بهزاد بيك ارزش وجودى كامى را زود شناخت و به وى مقام و احترام فراوان بخشيد . بعد از عزل بهزاد بيك ، قائم‌مقام ميرزا مراد كلانتر گرديد « 1 » . و در اين شغل با درايت ذاتى و كاردانى و روح آزادمنشى توانست جلب قلوب نموده و مردم را به حقوق ملى و دولتى وقت آشنا نمايد و مورد محبت و عنايت ميرزا عبد الله وزير لاهيجان قرار گيرد . در سال 1038 هجرى قمرى كالنجار سلطان پسر جمشيد خان با لقب عادل شاه در گيلان خروج نمود ، در سراسر گيلان شهرها يكى بعد از ديگرى تسليم او مىشدند و به انگيزه زور و اجحاف و بيداد و خونريزيهاى امرا و خدمتگزاران شاه عباس ، صميمانه به پشتيبانى عادل شاه ، به براندازى مأمورين فاسد و خونخوار شاهى پرداختند . ميرزا عبد الله وزير و مير مراد كلانتر از مقابل سيل توفنده خشم گيلكان گريخته به قزوين رفتند و اختيارات كامل خود را به ملاعلى كامى سپردند . عادل شاه در دوم رمضان همان سال از سفيدرود گذشت ، مردم لاهيجان به استقبال او رفتند و ملا على كه نمىخواست و نمىتوانست با اراده مردم بستيزد به قصد اختفاى خود و خانواده ، ليلاكوه را درنظر گرفت . مير فرخ ريش سفيد آنجا را طلبيده و از او خواست در حوادث احتمالى كه برايش ممكن است پيش آيد او را حفظ نموده و در پناه خود بگيرد . « 2 » مير فرخ قول همه‌گونه يارى و همراهى را داد و ملا على كامى با پدر و تمام افراد خانواده و همهء اموال و دارايى به ليلا كوه رهسپار گرديد ، ولى چون ملا على وارد ليلا كوه شد ، در حالى كه مير فرخ به استقبال او رفته بود مورد حمله و هجوم ايادى مير فرخ قرار گرفت و در يك مبارزه غافلگيرانه و پرخدعه و نيرنگ كشته شد و مير فرخ سرش را از تن جدا نموده و به همراه پدر پيرش روز دوشنبه 6 رمضان 1038 هجرى قمرى به عنوان نشانه خدمتگزارى به تنكابن نزد عادل شاه برد . « 3 » زندگى سوزناك ملا على چنين پايان گرفت . او در تمام دوران زندگى با محبت و متانت به همنوع رفتار مىكرد . « 4 » مردى خوش‌ذوق و شاعرى حساس بود . او راست : اى غمزه تو پرده‌در راز محبت * وى هرنگهت پرده برانداز محبت بى خود شدم از باده عشق تو و ترسم * اظهار كنم پيش كسى راز محبت مرغ دل جبريل بود صيد حقيرش * آنجا كه هوا گير شود باز محبت كوچك جنگلى ميرزا كوچك جنگلى در سال 1298 هجرى قمرى ( برابر 1259 - 1260 خورشيدى ) در كوى استادسراى رشت در خانواده ميرزا بزرگ تولد يافت و يونس نام گرفت . دوران كودكى يونس مثل اغلب كودكان آن‌زمان گذشت . در سال 1309 هجرى قمرى تحصيلات مقدماتى را در مدرسهء حاج حسن واقع در كوى صالح‌آباد رشت به پايان رسانيد ، چندى را در مدرسهء جامع رشت به آموختن علوم متداوله پرداخت و پس از 3 سال به منظور ادامهء تحصيلات وارد مدرسه محموديه تهران شد ، فقه و اصول و صرف و نحو و منطق و بيان و معانى را آموخت و در سال 1324 هجرى قمرى به زادگاهش بازگشت . ميرزا در اين زمان ملائى صاحب فضل و زاهدى متقى بود . در اين موقع كه نهضت مشروطيت آغاز شده بود وى به آزاديخواهان و مشروطه‌طلبان پيوست . او در فتح تهران نقش قابل توجهى داشت . در 22 رمضان 1333 براى تشكيل جمعيت اتحاد اسلام در رشت به فعاليت پرداخت و در 7 شوال همين سال در جنگل همت تولم استقرار يافت و نهضت جنگل را بنيانگزارى و رهبرى كرد . اين نهضت تا روز 11 آذرماه سال 1300 شمسى ادامه يافت . اما رهبر نهضت در راه خلخال دچار كولاك شد و در ستيغ گيلوان از پاى درافتاد . او در راه آخرين تلاشهاى خود براى نجات نهضت از خطر انهدام و از هم پاشيدگى جان سپرد . « 1 » ميرزا مردى صاحب ذوق بود ، شعر را خوب درك مىكرد و خود نيز گاه‌گاهى خوب مىسرود ، اگر فعاليتهاى سياسى اجازه مىداد شايد مىتوانست در قلمرو شعر و ادب مردى صاحب‌نام گردد . غزل زير رونويسى است از اسناد زنده‌ياد فاضل الحاج شيخ يوسف نجفى گيلانى كه شهيد بزرگوار كوچك جنگلى آن را به ياد دوران تحصيل در مدرسه حاج حسن تقديم ايشان نموده بود : گر هركجى در عالم ، بودى چو گيسوانش * ديگر تو راستى را ، يكسر نما نهانش با آه آتشينم ، از آب ديده نبود * يا سوختى دو گيتى ، يا غرق آب دانش بين در كمان كين كرد ، دل را به تير مژگان * ار جان بود هزارم ، بادا بدان نشانش در زير تيغ تيزش ، شادم برد سرم را * آزرم دارم آن دم ، خونين شود بنانش از دورى جمالش ، تن را نگر چه‌سان شد * چون كاه مىكشاند ، مورى در آشيانش مىخواستم مثالش ، اندر دو ديده بندم * ليكن نجست نقشى ، و هم من از ميانش گمنام را نخستين بدنامى و نشانى * هم چون تو نامور كرد ، گم‌نامش و نشانش گمنام تخلص شعرى ميرزا بود و به جز غزل فوق چند چهاردانه گيلكى هم به او منسوب است كه يكى از آنها اين است : گِه سا ، گِه سَه بوكودى جالستنه ره * رِسه‌رِسه بوكودى و الستنه ره

--> ( 1 ) . تاريخ گيلان ، عبد الفتاح فومنى ، انجمن سالنامه و تأليفات دبيرستان شاهپور ، رشت 1315 ، صفحهء 198 . ( 2 ) . همان كتاب ، همان صفحه . ( 3 ) . همان كتاب ، صفحهء 199 . ( 4 ) . مجمع الخواص ، صادقى كتابدار ، ترجمهء دكتر عبد الرسول خيامپور ، تبريز 1327 ، صفحهء 57 . 1 . چگونگى نهضت جنگل به رهبرى ميرزا كوچك خان به تفصيل در همين كتاب آمده است .